گاه گداری که در پی تجربه به عقب نگاه می کنی ٬میبنی باید همه چیز رو خراب می کردی که راه بازگشتی وجود نداشته باشه......
پلهای بازگشت اضافه بوده اند ٬ باید خراب می شدند٬ راههای برگشت هم همینطور...
باید فقط جلو رفت ٬ باید وا داد ٬ خودش می بردت هر جا دلش خواست....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن 1383ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط هر 2 تامون ، شايد هم يكيمون
|
وقتی که عاشق باشی و من از عشق راستین سخن میگویم
محال است که عشق خود را از خاطر ببری.
هیچ چیز بدتر از آن نیست که در طول زندگی ات یکبار طعم شادی حقیقی را بچشی
چه در پس آن
هر چیز دیگر تو را اندوهگین میسازد
حتی ساده ترین چیزها!!
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم بهمن 1383ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط هر 2 تامون ، شايد هم يكيمون
|
وقتی که یک ریشه شروع به دویدن به عمق جان کسی می کنه٬
بی محابا جلو میره٬
خط قرمز نداره٬
هرجایی که فکر کنه مناسبه سرک میکشه٬
بی صدا میره و پر عمق....
ولی یه نکته:
یه ریشه هرچقدر هم که قوی باشه و مستحکم٬
حرکت می کنه تا به شیره وجود برسه٬
ولی اگر نرسه..........
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم بهمن 1383ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط هر 2 تامون ، شايد هم يكيمون
|
وقتی بی صدا ترین حرکت آغاز میشه...
وقتی که ساکت ترین ورود انجام میشه....
تا چند وقت هنوز نمی دونی که چه خبری شده
فقط می دونی یه چیزی تغییر کرده
اما بعد از یه مدت نه چندان بلند میبینی که رنگها داره عوض میشه
فکر میکنی بزرک شدی
اما نه بابا هنوز همون بچه ننه ای که بودی هستی
ولی چی عوض شده؟
....................................
بهترین چیز نگاهی است که از حادثه عشق تر است
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1383ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط هر 2 تامون ، شايد هم يكيمون
|
نمیدونم تا حالا برای شما هم پیش اومده یا نه؟؟ولی بعضی موقعها آدم یه کارایی میکنه که بعدا هرچی فکر میکنه نه تنها دلیل منطقی بلکه دلیل غیر منطقی هم براش پیدا نمیکنه.....گیرم که آب رفته به جوی آید با آبروی رفته چه باید کرد؟.....البته بازم خدا رو شکر که بعضیا انقدر بزرگ و مهربونن که حتی این جور وقتا هم آدمو می بخشن!!!
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1383ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط هر 2 تامون ، شايد هم يكيمون
|
من اون يكي هستم و از اين به بعد خودم رو "اون يكي" مينامم......
و اما اين يكي عزيز، توجه كن...........
خداوند پرسيد : موسي اين چيست كه در دست داري؟
موسي گفت : اين عصاي من است، گاه بر آن تكيه مي كنم، گوسفندان را هدايت مي كنم، با آن برگ درختان را مي تكانم، از خود محافظت مي كنم.......
گفته شد اي موسي از تو تنها پرسيده شد كه " اين چيست؟" و پاسخ تنها اولين جمله بود.
موسي گفت : شوق گفتگو با ذات لايزال مرا بر آن ميدارد تا هرآنچه مي توانم بگويم و زمان گفتگو را زياد كنم.
عزيز دل برادر، "اين يكي" گاه هدف از صحبت ، حرف زدن نيست ، فقط اتصال است.......
حرف هم براي گفتن است نه براي خوردن............. دل درد ميگيري اگه حرفهات رو بخوري ها.........
از ما گفتن بود.................
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1383ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط هر 2 تامون ، شايد هم يكيمون
|
سلام..من اون یکی از ما هستم پس خوشحال هستم!!!میدونید بعضی موقعها واقعا خوبه که ۲ نفر باشیم:حتی اگه یکیمون خیلی کار داشته باشه و به سختی در دسترس باشه!!!! ولی همین که بدونی هست عالیه......امتحان کنید چون منم تا قبلش باورم نمیشد ولی حالا.........ولی بدیش اونجاست که یکیمون مجبور بشه برا یه مدت دور بشه......خب ! این از معرفی ما ۲ نفر...پس فعلان تا نوشته های بعدیمون.....خوش باشید!!!
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1383ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط هر 2 تامون ، شايد هم يكيمون
|
سلام ،
من يكي از اون دو تا هستم ،
نمي دونم تا بحال براي شما هم پيش اومده يا نه ؟؟؟؟؟
از جايي كه اصلا انتظارش رو نداريد موهبتي رو دريافت كنيد كه تا بحال نداشتيد و فكر نمي كرديد كه داشته باشيد.
ولي من از اون دسته آدما هستم ....... اون يكي رو يه جوري پيدا كردم كه شايد فكرشم نمي كردم............
كافيه فقط توكل كني ، دل رو به صاحبش بسپري تا خودش هر كار خواست بكنه....... به هر جا برد بدون ساحل همونجاست...............
+ نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1383ساعت 8:23 قبل از ظهر  توسط هر 2 تامون ، شايد هم يكيمون
|