تبليغاتX
ما 2 نفر

ما 2 نفر

ما اينيم ديگه

لذت زندگی

لذتی که می جویی

در درون توست

لذت زندگی و عشق

لذت دوست داشتن

پیدایش کن

اما نه در دیگران

در وجود خود و همراه زندگی ات

به آن ارج بگذار و آن را پاس بدار

از او طلب کن

آنچه را که کامیابت می سازد

و به او نثار کن

آنچه را که از تو طلب میکند....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط هر 2 تامون ، شايد هم يكيمون  | 

تشريح يك جنگ داخلي از نوع ادامه دار

دوستان عزيزي كه اين وبلاگ نصف ونيمه رو مي خونين بهتون حق مي دم كه زياد به ما سر نزنين ٫ چون از قديم گفتن آشپز كه 2 تا شد ......
 ولي از اين به بعد اينجانب موسوم به " اون يكي" بار بروز كردن اين وبلاگ رو بدوش خواهم كشيد .
در اولين گام تجربيات خود را در زميه دست به سر كردن خانواده در امر خطير زن گرفتن در اختيار شما خواهم گذاشت :(تا چه مقبول افتد و چه در نظر آید)

1.

تك : در مراحل اوليه نيروهاي اطلاعات عمليات() كه مي تونن بنا بر موقعيت مادر ، خواهر يا يكي از اقوام نزديك باشن شروع به دريافت اطلاعات و بررسي زمينه حاضر براي انجام حمله همه گير مي كنن.

 پاتك : در اين موقعيت بنا بر تجربيات گرانقدر اخير بهترين روش اظهار ناراحتي جسمي و بهتر از اون خواب است

 نتيجه : در اين هنگام ديدن قيافه برگشت خورده نيروهاي ستون پنجم ديدني است

 2.

تك : ورود نيروهاي پيش قراول كه غالبا مادران عزيز اين وظيفه رو به عهده داردند، اين گروه معمولا اسلحه سنگين به همراه نداردند و به سرعت با نيروهاي اصلي جايگزين مي شوند.

پاتك : اعلام آژير زرد ، احتمال حمله بسيار زياد است ، سريعا خود را به محل امن رسانده و آماده دفاع باشيد

 نتيجه : در صورت عدم جايگيري مناسب ، در خواست نيروي پشتيباني مانند پدر بزرگ و مادر بزرگ ها (كه من البته از داشتن اولي بي بهره ام ) سريعا پيشنهاد مي شود.

 3.

 حمله : در اين بخش آژير قرمز به صدا درآمده و همسايگان از خواب شيرين بي بهره خواهند شد، نيروهاي حافظ صلح در قالب فاميل ها و احتمالا همسايه ها سر خواهند رسيد

 ضد حمله : گرفتن قيافه فيلسوف مابانه ، ظاهر حق به جانب و تاكيد بر اين جمله كه "بابا دنيا ديگه عوض شده" و "ما كه الان تو زمان تيركمون شاه زندگي نمي كنيم" (نكته : در حين گفتن اين جمله مواظب حمله هاي هوايي و سقوط اشيا سبك و نيمه سنگين باشيد)

 نتيجه : امشب هم بخير گذشت ، برو بخواب تا فردا خدا بزرگه

اگه قول بدید خواننده پروپاقرص اینجا بشید ادامه تجربیات گرانقدر رو که البته ارزون هم بدست نیومده براتون می گم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط هر 2 تامون ، شايد هم يكيمون  | 

بیا

گفتم : بيا
گفت : چرا؟
گفتم : بيا
گفت : كجا؟
گفتم : بيا
گفت : كي؟
گفتم : بيا
گفت : چطور؟
گفتم : بيا
گفت : ترس!
گفتم : بيا
گفت : .......
گر مرد رهي ميان خون بايد رفت
از پاي فتاده سرنگون بايد رفت
تو پاي به ره بنه ، هيچ مپرس
خود راه بگويدت كه چون بايد رفت
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1384ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط هر 2 تامون ، شايد هم يكيمون  | 

یه سوال؟

میگن : "سالی که نکوست از بهارش پیداست" !!

                  امیدوارم اینجوری نباشه که اگه باشه......

                   نظر شما چیه؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1384ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط هر 2 تامون ، شايد هم يكيمون  |