بیا
گفتم : بيا
گفت : چرا؟
گفتم : بيا
گفت : كجا؟
گفتم : بيا
گفت : كي؟
گفتم : بيا
گفت : چطور؟
گفتم : بيا
گفت : ترس!
گفتم : بيا
گفت : .......
گر مرد رهي ميان خون بايد رفت
از پاي فتاده سرنگون بايد رفت
تو پاي به ره بنه ، هيچ مپرس
خود راه بگويدت كه چون بايد رفت
گفت : چرا؟
گفتم : بيا
گفت : كجا؟
گفتم : بيا
گفت : كي؟
گفتم : بيا
گفت : چطور؟
گفتم : بيا
گفت : ترس!
گفتم : بيا
گفت : .......
گر مرد رهي ميان خون بايد رفت
از پاي فتاده سرنگون بايد رفت
تو پاي به ره بنه ، هيچ مپرس
خود راه بگويدت كه چون بايد رفت
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1384ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط هر 2 تامون ، شايد هم يكيمون
|
